همسايه آفتاب
اندكي صبر سحر نزديك است
1 ـ لِلفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فى سبِيلِ اللَّهِ لا يَستَطِيعُونَ ضرْباً فى الاَرْضِ يحْسبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَهُمْ لا يَسئَلُونَ النَّاس إِلْحَافاً وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَيرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
» تفسير الميزان
يحسبهم الجاهل يعنى كسى كه از حال ايشان اطلاع ندارد از شدت عفتى كه دارند ايشان را توانگر مى پندارد ، چون با اينكه فقيرند ولى تظاهر به فقر نمى كنند ، پس جمله نامبره دلالت دارد بر همينكه مؤمنين تا آنجا كه مى توانند تظاهر به فقر نمى كنند ، و از علامتهاى فقر به غير آن مقدارى كه نمى توان پنهان داشت ، پنهان مى دارند ، و مردم پى به حال آنان نمى برند ، مگر اينكه شدت فقر رنگ و رويشان را زرد كند ، و يا لباسشان كهنه شود .
|
? ـ وَابْتَلُوا الْيَتَمَى حَتى إِذَا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ ءَانَستُم مِّنهُمْ رُشداً فَادْفَعُوا إِلَيهِمْ أَمْوَلَهُمْ وَلا تَأْكلُوهَا إِسرَافاً وَبِدَاراً أَن يَكْبرُوا وَمَن كانَ غَنِيًّا فَلْيَستَعْفِف وَمَن كانَ فَقِيراً فَلْيَأْكلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيهِمْ أَمْوَلَهُمْ فَأَشهِدُوا عَلَيهِمْ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً
و يتيمان را بيازماييد تا وقتى به [ سن ] زناشويى برسند ؛ پس اگر در ايشان رشد [ فكرى ] يافتيد ، اموالشان را به آنان رد كنيد ، و آن را [ از بيم آنكه مبادا ] بزرگ شوند ، به اسراف و شتاب مخوريد . و آن كس كه توانگر است بايد [ از گرفتن اجرت سرپرستى ] خوددارى ورزد ؛ و هر كس تهيدست است بايد مطابق عرف [ از آن ] بخورد ؛ پس هر گاه اموالشان رابه آنان رد كرديد بر ايشان گواه بگيريد ، خداوند حسابرسى را كافى است .
سوره نساء : 6 |
تفسير : ومن كان غـنيا فليستعـفف ومن كان فقيرا فلياكل بالمعـروف : يعنى سرپرستان ايتام اگر متمكن و ثروتمندند نبايد به هيچ عـنوانى از اموال ايتام استفاده كنند و اگر فقير و نادار باشند تنها مى توانند در برابر زحماتى كه بخاطر حفظ اموال يتيم متحمل مى شوند با رعايت عدالت و انصاف ، حق الزحمة خود را از اموال آنها بردارند .
|
3 ـ وَلْيَستَعْفِفِ الَّذِينَ لا يجِدُونَ نِكاحاً حَتى يُغْنِيهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ و كسانى كه [ وسيله ] زناشويى نمى يابند ، بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بى نياز گرداند .
سوره نور : 33 |
تفسير : در اين آيه دستور پارسائى را هر چـند مشكل باشد به آنها داده مى گويد : و آنها كه وسيله ازدواج ندارند بايدعفت پيشه كنند ، تا خداوند آنان را به فضلش بى نياز سازد ؛ نكند در اين مرحله بحرانى و در اين دوران آزمايش الهى تن به آلودگى در دهند و خود را معذور بشمرند كه هيچ عذرى پذيرفته نيست ، بلكه بايد قدرت ايمان و شخصيت و تقوا را در چنين مرحله اى آزمود .
يكى از روشها براى جوانان كه نمى توانند ازدواج كنند ، رو آوردن به كسب علوم و مطالعـه كتاب در غير مورد مسئله ازدواج و در فكر آن نبودن است ؛ اما مسئله بلوغ و غريزه جنسى ، در هر ماهى كمتر يا بيشتر ، با محتلم شدن در موقع خواب ، خودبخود مشكل آن هم برطرف مى شود .
|
4 ـ وَالْقَوَعـِدُ مِنَ النِّساءِ الَّتى لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْس عـَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيرَ مُتَبرِّجَتِ بِزِينَةٍ وَأَن يَستَعْفِفْنَ خَيرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سمِيعٌ عَلِيم و بر زنان از كار افتاده اى كه [ ديگر ] اميد زناشويى ندارند گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند [ به شرطى كه ] زينتى را آشكار نكنند؛ و عفّت ورزيدن براى آنها بهتر است ، و خدا شنواى داناست . سوره نور : 60 |
تفسير :
در آخرين آيه مورد بحث استثنائى براى حكم حجاب زنان بيان مى كند و زنان پير و سالخورده را از اين حكم مستثنى مى شمرد و مى گويد : زنان از كار افتاده اى كه اميدى به ازدواج ندارند گناهى بر آنان نيست كه لباسهاى (روئين) خود رابر زمين بگذارند در حالى كه در برابر مردم خود آرائى نكنند ، در واقع براى اين استثناء دو شرط وجود دارد : نخست اينكه به سن و سالى برسند كه معمولا اميدى به ازدواج ندارند ، و به تعبير ديگر جاذبه جنسى را كاملا از دست داده اند .
ديگر اينكه در حال بر داشتن حجاب خود را زينت ننمايند .
روشن است كه با اين دو قيد مفاسد كشف حجاب در مورد آنان وجود نخواهد داشت و به همين دليل اسلام اين حكم را از آنان برداشته است .
اين نكته نيز روشن است كه منظور برهنه شدن و بيرون آوردن همه لباسها نيست بلكه تنها كنار گذاشتن لباسهاى رواست كه بعضى روايات از آن تعبير به چادر و روسرى كرده است (الجلباب و الخمار) .
در حديثى از امام صادق (عليه السلام) در ذيل همين آيه مى خوانيم كه فرمود : الخمار و الجلباب ، قلت بين يدى من كان ؟ قال : بين يدى من كان غير متبرجة بزينة : منظور روسرى و چـادر است ، راوى مى گويد از امام پرسيدم : در برابرهر كس كه باشد ؟ فرمود : در برابر هر كس باشد ، اما خود آرائى و زينت نكند .
روايات ديگرى نيز به همين مضمون يا نزديك به آن از ائمه اهلبيت (عليهم السلام) نقل شده است .
در پايان آيه اضـافه مى كند كه با همه احوال اگر آنها تعفف كنند و خويشتن را بپوشانند براى آنها بهتر است وان يستعففن خير لهن .
چرا كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و حجاب را رعايت كند پسنديده تر و به تقوا و پاكى نزديكتر است .
و از آنجا كه ممكن است بعضى از زنان سالخورده از اين آزادى حساب شده و مشروع سوء استفاده كنند ، و احيانا بامردان به گفتگوهاى نامناسب بپردازند و يا طرفين در دل افكار آلوده اى داشته باشند در آخر آيه به عنوان يك اخطارمى فرمايد : خداوند شنوا و دانا است والله سميع عليم .
آنچه را مى گوئيد مى شنود و آنچه را در دل داريد و يا در سر مى پرورانيد مى داند .
» روايات
|
1 ـ كا ، [ الكافي ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عـَمِيرَةَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍعَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ مَا مِنْ عِبَادَةٍ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ امام باقر عليه السلام : هيچ عبادتى برتر و بالاتر از عفت بطن و عفت فرج نيست . الكافي ج2 ص80 |
2 ـ الْمُفِيدُ عَنِ الْجِعَابِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ حُبَابٍ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عـَنِ الْأَجْلَحِ الْكِنْدِيِّ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِعُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْحَيِيَّ الْمُتَعَفِّفَ وَيُبْغِضُ الْبَذِيَّ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ رسولخدا صلى الله عليه وآله وسلم : خداوند دوست ميدارد انسان با حياء و عفيف را و دشمن مى دارد انسان بد زبان و بسيار سؤال كننده را . بحار الانوار ج68 ص270 |
3 ـ ل ، [ الخصال ] ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عـَنِ ابْنِ رِبَاطٍ عَنِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ بَرُّوا آبَاءَكُمْ يَبَرَّكُمْ أَبْنَاؤُكُمْ وَعِفُّوا عَنْ نِسَاءِ النَّاسِ تُعَفَّ نِسَاؤُكُمْ امام صادق عليه السلام مى فرمايند : به پدران خود نيكى كنيد تا فرزندانتان به شما نيكى كنند و نسبت به زنان ديگران عفت داشته باشيد تا نسبت به زنانتان عفت داشته باشند . الكافي ج5 ص554 |
4 ـ سن ، [ المحاسن ] أَبِي عَنِ النَّضْرِ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ مُعَلًّى أَبِي عُثْمَانَ عَنْ أَبِي بَصـِيرٍ عـَنْ أَبِي جَعـْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ لَهُرَجُلٌ إِنِّي ضَعِيفُ الْعَمَلِ قَلِيلُ الصَّلَاةِ قَلِيلُ الصَّوْمِ وَلَكِنْ أَرْجُو أَنْ لَا آكُلَ إِلَّا حَلَالًا وَلَا أَنْكَحَ إِلَّا حَلَالًا فَقَالَ وَأَيُّ جِهَادٍ أَفْضَلُ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ شخصـى آمد خدمت امام باقر عليه السلام عـرض كرد من مردى ضـعـيف العـمل هستم نماز و روزه (مستحبى) كم انجام مى دهم ؛ا مّ ا اميد دارم (و سعى مى كنم) كه نخورم جز حلال و زناشوى نكنم مگر از راه حلال ؛ حضرت فرمود چه جهادى بهتر از عفت شكم و فرج است . بحار الانوار ج68 ص273 |
5 ـ وَقَال على عليه السلام قِلَّةُ الْأَكْلِ مِنَ الْعَفَافِ وَكَثْرَتُهُ مِنَ الْإِسْرَافِ على عليه السلام : كم خوردن عفت و پاكدامنى است و زياد خوردن اسراف است . مستدرك الوسائل ج16 ص213 |
6 ـ جع ، [ جامع الا خبار ] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم الْعَفَافُ زِينَةُ الْبَلَاءِ رسولخدا صلى الله عليه وآله وسلم : عفت و پاكدامنى زيور و زينت بلا است . بحار الانوار ج74 ص133 |
7 ـ وَقَالَ عليه السلام الْعَفَافُ زِينَةُ الْفَقْرِ وَالشُّكْرُ زِينَةُ الْغِنَى على عليه السلام : عفت و پاكدامنى زينت فقر و تنگدستى است و شكر زينت ثروت و دارايى است . نهج البلاغة ص479 |
پاكدامنى يكى از صفات پسنديده و نيك است اما پاكدامنى از فقير نيكوتر است زيرا او در اثر شدت فقر ، اگر زن باشد نجابت را از دست مى دهد و اگر مرد باشد در اثر ناملايمات دست به دزدى و گدائى ميزند به همين جهت فقير بيشتر نياز به عفت دارد و بايد ايمانش كاملتر باشد .
|
8 ـ وَقَالَ عليه السلام مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَف جهادگرى كه در راه خدا شهيد ميشود اجرش بيشتر از كسى كه قدرت بر گناه دارد و چشم ميپوشد نيست . نهج البلاغة ص559 |
بر طبق اين حديث شهادت در راه خدا با آنهمه اجرى كه دارد اجرش از انسان پاكدامن كمتر است زيرا شهيد چند ساعت يا چند روز در راه خدا جهاد ميكند و به شهادت ميرسد او با عده معـدودى جهاد كرده و كشته شده اما كسى كه پاكدامن است لحظه به لحظه بايد دست و زبان و چـشم و تمام بدنش را حفظ كند از هر راهى كه ميگذرد و در برابر هر سخنى بايد با هواى نفس (نامشروع) مجاهده كند تا آلوده به دروغ و غـيبت و مال حرام و زنا و فحشا نگردد .
|
9 ـ وَبِالْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَفْصٍ عَنْ رَجُلٍ قَالَ سُئِلَ الْحَسَنُ عليه السلام عَنِ الْمُرُوءَةِ فَقَالَ الْعـَفَافُ فِي الدِّينِ وَحُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ وَالصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ شخصى از امام حسن مجتبى عليه السلام پرسيد : مروت چيست ? حضرت فرمودند : مروت عبارت است از عـفت و پاكدامنى در دين و ميانه روى در امور معاش و زندگى و صبر در برابر بلا و سختى . وسائل الشيعة ج11 ص435 داستان معنوي ص5940 الي 47 |
حضـرت آيت الله كشميرى صبحها قريب دو ساعت به ظهر مانده در يكى از ايوانهاي صحن اميرالمؤمنين عليه السّلام مي نشستند و افراد مختلف در اين موقع براى گرفتن استخاره به ايشان مراجعه مي كردند . ايشان فرمودند : مدتي بود ، مي ديدم زنى با عباي سياه و حالت زنان معيدى (روستائي و چادرنشين) زير ناودان طلا مي نشيند و زنها به او مراجعه مي كنند . او نيز با تسبيحي كه به دست دارد برايشان استخاره مي گيرد . اين حالت نظرم را جلب كرد . روزى به يكي از خدّام صحن مطهر گفتم هنگام ظهر كه كار اين زن تمام مي شود او را نزد من بياور ، از او سؤالاتى دارم . خادم ، يك روز پس از اينكه كار استخاره آن زن تمام شد ، او را نزد من آورد . از او سؤال كردم : تو چـه مي كني ؟ گفت براي زنها استخاره مى گيرم . گفتم استخاره را از كه آموختى ؟ چـه ذكرى مى خوانى ؟ و چـگونه مسائل را به مردم مي گوئى ؟ گفت : من داستانى دارم و شروع به تعريف آن كرد و گفت : من زني بودم كه با شوهرم و فرزندانم زندگي عادى را مي گذراندم ؛ شوهرم در اثر حادثه اى از دنيا رفت و من با چهار فرزند يتيم مانديم ! خانواده شوهرم ، به اين عنوان كه من بدشگون هستم و قدم من باعث مرگ پسرشان شده است ، مرا از خود طرد كردند . خانواده خودم هم اعتنايى به مشكلات مادي من نداشتند ؛ لذا زندگي را با زحمات زياد و رنج فراوان مي گذراندم . ضمناً از آنجا كه زني جوان بودم ، طبعاً دامهايي نيز براى انحرافم گسترده مي شد . چندين مرتبه بر اثر احتياجات مادي نزديك بود به دام بيفتم و به فساد كشيده شوم و تن به فحشاء بدهم ؛ ولى خداوند كمك نمود و خوددارى كردم ؛ تا روزى بر اثر شدت احتياج و گرفتارى تصميم گرفتم كه چون زندگي برايم سخت شده و ديگر چاره اى نداشتم تن به فحشاء بدهم .
من تصميم خودم را گرفته بودم ؛ اما اين بار نيز خدا به فريادم رسيد و مرا نجات داد . در بين ما رسم است كه اگر حاجتى داريم به حرم حضـرت ابوالفضل عليه السلام مي آييم و سه روز اعتصاب غذا مي كنيم تا حاجتمان را بگيريم و اكثراً هم حاجت خود را مي گيرند . من تصـميم گرفتم اين رسم را انجام دهم ؛ پس رفتم كنار ضريح حضرت عباس عليه السّلام و اعتصاب غذا را شروع كردم . روز سوم بود كه كنار ضريح خوابم برد و حضـرت عـباس به خوابم آمد و حاجتم را برآورد و فرمود : تو براي مردم استخاره بگير . عـرض كردم من كه استخاره بلد نيستم فرمود : تو تسبيح را به دست بگير ؛ ما حاضـريم و به تو مي گوييم كه چه بگوئى . از خواب بيدار شدم و با خود گفتم : اين چـه خوابى است كه ديده ام ؟ آيا براستى حاجت من روا شده است و ديگر مشكلي نخواهم داشت ؟ مردّد بودم چه كنم ؟ بلاخره ، تصميم گرفتم كه اعتصابم را شكسته و از حرم خارج شوم ، ببينم چـه مي شود از حرم خارج شدم و داخل صحن گرديدم . از يكى از راهرو خروجي كه مي گذشتم زنى به من برخورد كرد و گفت خانم استخاره مي گيرى ؟ تعـجب كردم اين زن چـه مي گويد ؟ معمول نيست كه زن استخاره بگيرد ، آن هم زني چادرنشين و روستائي ! آيا اين خانم از خوابم مطّلع است ؟ آيا از طرف حضرت مأمور است ؟ بالاخره به او گفتم : من كه تسبيح براى استخاره ندارم . فوراً تسبيحى به من داد و گفت : اين تسبيح را بگير واستخاره كن . دست بردم و با توجهى كه به حضرت ابوالفضل داشتم ، مشتي از دانه هاى تسبيح را گرفتم ، ديدم حضـرت در مقابلم ظاهر شد و فرمود به اين زن چه بگويم . مطلب را گفتم و او رفت . از آن تاريخ من هفته اي يك روز به اين محل زير ناودان طلا مي آيم و زناني كه وضع مرا مي دانند ، نزدم مي آيند و من براي ايشان استخاره مي گيرم . بابت هر استخاره پولى به من مى دهند . ظهر آن روز با پول حاصـله ، وسايل معـيشت زندگي خودم و فرزندانم را تهيه مي كنم و به منزل بر مى گردم .
» كتب اخلاقى
كتاب علم اخلاق اسلامى
عـفّت (خويشتن دارى و پاكدامنى) است ، و آن اين است كه قوه شهوت مطيع و منقاد عـقل باشد در خوردن و نكاح وآميزش از حيث كم و كيف ، و از آنچـه عـقل نهى كند اجتناب نمايد ، و اين حدّ اعـتدال است كه در عـقل و شرع پسنديده و ستوده است ، و دو طرف افراط و تفريط آن ناپسند و مذموم است ، كه در همه اخلاق و احوال حدّ وسط مطلوب است زيرا خير الامور أوسطها . و از اخبارى كه در فضـيلت گرسنگى وارد شده گمان نكنى كه افراط در آن ممدوح است ، كه چنين نيست بلكه از اسرار حكمت شريعت اين است كه در هر موردى كه طبع آدمى طرف افراط را خواستاراست شرع در منع از آن مبالغـه مى كند به نحوى كه جاهل مى پندارد طرف تفريط مطلوب است ، و ليكن عالم در مى يابدكه مقصود حدّ وسط است . و چون طبع آدمى غايت سيرى را مى طلبد شرع گرسنگى را مى ستايد تا در اين كشاكش كه طبع انگيزنده و شرع منع كننده است اعـتدال حاصـل شود . مثلا گاهى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در ستايش شب زنده دارى و نماز شب و روزه تأ كيد مى كرد ، سپس با آگاهى به اينكه بعضى همه شب به پا مى ايستند و همه روزها روزه دارند از آن نهى فرمود .
و اخبار وارده در ستايش عفّت و فضيلت آن بسيار است ، امير مؤمنان عليه السلام فرمود : افضـل العـبادة العفاف برترين عبادتها عفاف و پاكدامنى است . و امام باقر عليه السلام فرمود : ما من عبادة أفضل من عفّة بطن وفرج هيچ عبادتى برتر از عفّت شكم و فرج نيست . و فرمود : أىّ الاجتهاد افضل من عفّة بطن وفرج كدام مجاهده و كوشيدن بالاتر از عفّت ورزيدن در شكم و شهوت است . و در اين معنى اخبار ديگرى نيز هست .
پس از آگاهى به فضـيلت عـفّت ، آدمى بايد بداند كه اعـتدال در خوردن اين است كه به اندازه اى بخورد كه نه ثقل وسنگينى در معده احساس كند و نه درد گرسنگى . بلكه شكم را از ياد ببرد و از آن متأثّر نشود ، زيرا مقصود از خوردن زنده بودن و كسب نيرو براى عبادت است . و سنگينى طعـام آدمى را كسل مى كند و از عـبادت باز مى دارد ، و دردگرسنگى نيز دل را مشغـول مى كند و مانع از عـبادت مى شود . پس سزاوار است كه به حدّ اعتدال بخورد به طورى كه اثرى از خوردن در او نباشد ، تا همانند فرشتگان از سنگينى معده و درد گرسنگى آسوده و فارغ باشد ، و از اين جهت خداى تعالى فرمود :
|
... وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا ... بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد اعراف : 31 |
و اين نسبت به اشخاص و حالات و غذاهاى گوناگون مختلف مى شود ، و معيار اين است كه تا اشتها و رغبت كافى پيدانكند نخورد ، و هنوز اشتهاى او باقى باشد كه دست از طعام بدارد . و شايسته است كه غرض او از غذا خوردن لذت نباشد بلكه قوّت يافتن براى كارى باشد كه براى آن خلق شده است .
عـفّت از فطريات و لوازم فطرت مخموره و از جنود عـقل است ، و هتك از لوازم فطرت محجوبه و از جنود ابليس وجهل است ، زيرا كه عدالت در قوا كه به منزله جنس است از براى عفّت ، فطرى است و جور بر خلاف فطرت است .
عـفّت و حياء و حجب از فطريات تمام عايله بشر است ، چنانچه تهتّك و فحشاء و بى حيايى بر خلاف فطرت جميع است ، لهذا در نهاد عائله بشرى ، عشق به عفّت و حياء مخمور است ، و تنفر از هتك و بى حيائى نيز مخمّر است .
» فصل سوم : عفت
(عفت) و آن عبارت است از : مطيع و منقادشدن قوه شهويّه از براى قوه عاقله ، تا آنچه امر فرمايد در خصوص اكل وشرب و نكاح ، متابعت كند . و از آنچه نهى فرمايد اجتناب نمايد . و آن حد اعتدال است ، كه در شرع و عقل پسنديده است . و دو طرف افراط و تفريط آن مذموم و ناپسند است .
پس گمان نكنى كه آنچه وارد شده است در فضيلت جوع و گرسنگى ، افراط در آن ممدوح باشد . چـگونه مى تواند چنين باشد و حال اينكه غرض از خلقت انسان ، بندگى كردن است و آن موقوف است بر قوت ، و نشاط طبع . و شكى نيست كه گرسنگى بسيار قوّت را زايل ، و نشاط را باطل مى كند . پس مراد از آن : اندك خوردن است به حدى كه آدمى ثقل غذارا نفهمد و حيوانيت بر او غالب نشود و هميشه راغب به غذا بوده باشد .
نه به حدى كه از قوت بيفتد و مزاج را فاسد كند ، زيرا كه آن خارج از حد اعتدالى است كه مقصود شارع است . و غير از معنى عفت است ، كه در اخبار بسيار ، مدح آن وارد شده .
و بدان كه : ـ همچنان كه اشاره به آن شد ـ اعتدال در چيز خوردن ، آن است كه :
اين قدر چـيزى بخورد كه ثقل معده و الم گرسنگى هيچ يك را نفهمد . بلكه از ياد شكم بيرون رود و از آن متأثر نگردد ، زيرا كه : مقصود از خوردن ، زنده بودن و قوت عبادت است . و ثقل طعـام آدمى را كسل ، و از عـبادت مانع مى شود و الم گرسنگى نيز دل او را مشغول مى كند و از كار باز مى دارد .
پس سزاوار آن است كه چـنان چـيزى خورد كه اثرى از اكل در او نباشد تا شبيه به ملائكه گردد ، كه ايشان نه از ثقل معده متأثر ، و نه از گرسنگى متضرّر مى گردند .
و از اين جهت خداى ـ تعـالى ـ فرمود : كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا سوره اعراف : آيه 31 يعـنى : بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد . و اين به نسبت به اشخاص و احوال و غذا مختلف مى گردد . و معيار آن است كه : تا بسيار رغبت نداشته باشد نخورد ، و هنوز رغبت او باقى باشد دست بكشد .
و بر گوشت خوردن مداومت نكند ، و بالمرّه هم آن را ترك نكند .
حضـرت اميرالمؤمنين ـ عـليه السّلام ـ فرمود كه : هر كه چـهل روز گوشت را ترك كند خلق او بد مى شود . و هر كه چهل روز بر گوشت خوردن مداومت كند دل او را قساوت مى گيرد .
در وقت چـيز خوردن بسم اللّه بگويد . و بعـد از آن خدا را حمد و شكر كند . و در اوّل و آخر دست بشويد .
و در حديث وارد است كه : دست شستن در ابتدا ، فقر را زايل كند . و ابتداى اكل و انتهاى آن را به نمك كند . و از براى اكل و شرب ، آدابى ديگر هست كه در كتب احاديث مذكور است .
بلى : اگر نفس به مرتبه سركشى رسيده باشد و به هيچ گونه اطاعت ننمايد ، و رام كردن آن به زجر دادن به گرسنگى ، موقوف باشد ، چاره از آن نيست .
و امّا غـسل كردن : پس حدّ اعـتدال آن ، آن است كه : اقتصار كنند بر آن به قدرى كه از وسوسه شيطان فارغ شوند . و خطرات شهوات از دل آنان بيرون رود . و منجر به ضعف بدن و اختلال قوا نگردد
نوشته شده توسط : محمد اميري
